|
در حسرت با تــو مـــا شدن
|
حالم خوش نیست ..
بغض کردم . .
پیچیدم به خودم ..
دلم نه خواب میخواد .. نه خونه نه این زندون .. فقط رهایی میخواد. .
واقعا نمیدونم چمه !
وقتی یاد تو .. تو لحظتام دیگه نیست ..
چیزی ندارم که بگم . .
- رویای شبام از بین رفته .. جاشو هر شب کابوس گرفته و ترس و وحشت ...
خیلی خستم ..
از آدمهای بد که فکر میکنن همه مثل خودشونن ..
خیلی خستم ..
از خوابدین و بیداری پوچ و خالی
امروز یه جمله خیلی قشنگ شنیدم ..
یه پایان تلخ .. بهتر از یه .. تلخی بی پایانِ
جملش سادس و پرمعنا..
دارم به این فکر میکنم راس میگفتن باید بشینم واژه هارو بخونم و معنیاشونو ..
همیشه از ادبیات متنفر بودم و فراری ..
خیلی بی تفاوتم نسبت به حرفهای دیگران . .
مهم نیست کی چی میگه برام . .
مهم برام چیزی ه که میخوام . .
خواستم درس نخونم .. خواستم به خواستش عمل کنم .. کردم ..
خواستم .. فاصله رو زیاد تر کنم . . 1سال بعد برای چند ثانیه دیدم !!
خواستم .. کور باشم .. داشتم میشدم .. یه شماره 18-19 فکر نمیکنم فاصلش با کورزی زیاد باشه .
هر چند من با همین چشا کلی عکس گرفتم . .
همه ایناروگفتم که به این جمله برسم
خواستم ..
دیگه بهت فکر نکنم ..
دارم روش کار میکنم ..
2روزی بود بهت فکر نکردم ..
اما وقتی وارد این بلاگ میشم .. با پسش با خودش .. همه جاش انگاری اسم تو هک شده ..
با اینکه .. اینججا نه دیواری داره و نه حریمی..
و نه چیزی که ازت یادگاری مونده باهش. .
بلاگی که یادگاری ازت مونده بود .. داره خاک میخوره
فقط کامنتاش دستمه ..
آخرین کامنتا ..
- من در این خلوتِ خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم
میخوام..
اما ..
کِرم داره دیگه .. زشتته؟ به درک !
نمیزاره !!
مهم نی..
همه روزهای تلخ میگزرن . .مثل این 20سال تحمل یه مشت دروغگو .. و یه مشت ابله که پشتشونن..