|
آرزوم بود تا ببینم تو چشات تصویر عشقو
|
داره دیوونم میکنه . .
اولین بار که با این قالب بلاگ ور رفتم . .
واسه تو بود..
یه چیز ساده میخواستی .. !!
اون شب .. شبی بود که تا صبح نتونستم راحت بخوابم ..
چون نتونسته بودم چیزی که تو میخوای رو درست کنم .. !!
داشتم دیوونه میشدم منی که ادعا داشتم . . واردم ..
از کدهای HTML / CSS چیزی سر در نمیآوردم .. نمیارم !!
اما ..
تنبلیمم شدید شده . .دیگه میخوام بخونم
یه خورده میخوام از مسائل قدیمیم بکنم ..
مسائل قدیمیم ..
مثل حسای قدیم ..
اینکه نمیشه تنها زندگی کرد
اینکه .. باید عشق تو زندگیم باشه ..
اینکه اینکه ..
من ..
با خیالت خوشم .
برات آرزوی خوشبختی میکنم .. و هر جا که جاش باشه .. برات دعا میکنم ..
هر وقت که چشام گریون باشه .. به خدا التماس میکنم که روزای قشنگ و برسونه بهت ..
اگر قسمت من بدون توئه .. من میسوزم با این تقدیر ..
دعا میکنم روزی برسه که دیگه .. شبی گریون نداشته باشی..
و من شبی .. صدای تورو با بغض .. نشنوم ..
دلم میخواد امشب داد بزنم ..
بگم . .
دوست دارم . .
دلتنگ صدات ..
دلتنگ لجبازی هات ..
دلتنگ فوضولیات ..
د
ل
تنگ
از ترس نیست . .
گفتن از حرکتای اشتباهم
که از روی قصد انجام میشن ..
سادس ..
باورشون سخته ..
مثل زدن چندتا سی دی ه اشتباه ..
اشتباهی که واسه من یه اشتباه بچگونس ..
اما انجامش دادم
تا صداتو بشنوم
چاره ای جز نزاشتی .. خودمو پیشت خراب میکنم
اما
به چیزی که میخوام میرسم ..
من تو اون روزا خواستم به چیزی که میخوام برسم ..
من خواستم خودم رو بشناسم .. بهتر از این بشناسم ..
واسه م ن ..خودم کامل توصیف نشدم
احساساتم ..
عقلم ..
منظقم
باید میدیدم کدوم راست میگه ..
- این روزا .. فقط به لحظه ای که به دیدنت فکر میکردم نه چیز دیگه ای ..فکر میکنم..
- به حرفای کسی فکر میکنم که از اون همه راه اومدنش واسه خاطر عشقش میگفت فکر میکنم ...
یعنی ارزشش رو نداشت .. اون لحظه ؟!!
- میخوام دیگه تنهایی با مشکلاتم کنار بیام .. از اون جو مسخره قدیمم بیام بیرون
بخوای بنویسی..
اما هزار بار پاک کنی..
نمیتونم با این پاک کردن نوشته ها و ثبت و عدم و نمایش ها کنار بیام..
دلم میخواد آزاد شم ..
بگم..
حرفای دلمو..
- هرچقدر که داستان یه کتاب جذاب باشه و قابل حدس.. اما همیشه یه چیز برای دور زدن خواننده وجود داره !